تبليغاتX
تجربه زندگی در هلند
تجربه زندگی در هلند

 
 

ایرانی هستم ..اما ایران نیستم. ...مدتیه ساکنم در کشوری بارانی و زیبا بنام هلند..باهمه سختی هاش با این کشور مانوسم ..اما جای ایران رو نتونسته بگیره..متاهلم.. مادرم ...وعابرم در این دنیا ....


من آن رندم که عصیان پیشه دارم
به دستی جام و دستی شیشه دارم
اگر تو بی گناهی رو ملک شو
من از آدم و حوا ریشه دارم

baharnarenj210@yahoo.com

 

پیوند ها

اموزش فارسی

اموزش زبان هلندی

اموزش زبان هلندی

اموزش زبان هلندی

اموزش زبان هلندی

اموزش زبان هلندی

اموزش زبان هلندی

اموزش زبان هلندی

دانشجویان ایرانی در هلند

پایگاه اطلاع رسانی جامعه ایرانیان هلند

برای بچه ها.. هلند

برای بچه ها.. هلند

ديدني ..هلند

ديدني ..هلند

باغ گلها در هلند

ديدني ..هلند

موزه جسد..Museum Corpusهلند

کانون اندیشه ... هلند

کانون سیمرغ ..هلند

محسن ادریسی .روانکاو هلند

افسانه هلند

دنی کوچولو...هلند

روژان...هلند

ليلا هلند

ميتي..هلند

فرنگي هلند

رضا هلند

عباس دهقان هلند

بنیاد ایرانی در حرکت...هلند

فرشاد وثوقی ..هلند

الهه هلند

رامين فراهاني هلند

بهار هلند

سولين هلند

سانلي هلند

قاسم سلطاني هلند

هستي هلند

ليلي هلند

الهه2 اشپزي هلند

مهنوش هلند

مهرنوش هلند

پرستو هلند

سلي هلند

نرگس هلند

لي لي هلند

باشگاه گلشن..هلند

ايرانيان هلندي..هلند

اموزش رقص ايراني

دندانپزشک ايراني در هلند

تينا..هلند

شراره..هلند

سفارت جمهوری اسلامی ایران - لاهه هلند

 

مطالب اخير

ترگل..برگگلی

اشتی کنون ..و پچ پچ زنانه

بزن و بکوب (اصفهانی و بندری )

..halloween

تبلیغ نیست ..حقیقته

مشاور رژیم غذایی..پزشک خانواده ..

توشه راه

kijkavond....شب بررسی

سامبولییییییی علیکم

نشنالیته...

 
 

ترگل..برگگلی

وقتی بچه بودم ..شاید ۶ یا ۷ ساله ..پول تلفنی برامون اومد که یادمه مادرم و پدرم یه دعوایی کردن دیدینی ..

این پول خیلی زیاد بود و برای تلفن زدن به خارج از کشور بود ..اون زمان

حساب کنید سال ۶۰ که ارتباطات به این راحتی نبود ..هر وقت هم تل میزدی باید کلی وقت صرف میکردی تا صفر ازاد بشه ..القصه ..ما یا عمو..یه عمه..یه خاله در امریکا داریم ..که گاه گداری که اون زمونا تل میزدن همه با صدای تلفن از خواب می پریدیم ..بالا ...و بعدش هم هر و کر و پریدن خواب از سر ...

من بچه بودم ..ولی یادمه که کلی به دوستام پز میدادم ..که چرا خواب الود هستم ..اخه دیشب ..فلانی از خارج زنگزده بود ..

یا وقتی خانوم جون و پدربزرگم رفتن امریکا ..که اون زمان من سوم دبستان بودم ..کلییییییی واسه همه کلاس میذاشتم ..وقتی برگشت خانوم جون (مامان پدرم )کاه هم بارما بچه ها نکرد ...میخوام بگم که برامون کادو پارچه اورده بود ..خل ...!!!لابد فکر میکرده بچه هستیم ..نمیفهمیم..یادم نمیره بخدا رفتم کلی اسباب بازی شانسی خریدم تا به دوستام بگم اینو مادر بزرگ اورده این اصفهانیا هم که این چیزا تو کتشون نمیرفت ....اقا ابرویی از ما رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت..بیا ببین ...اون موقع هم تو مرداویج زندگی میکردیم ..همه خودشون این کاره بودن ..دائم سالی ۱۴ ماه اروپا  یا امریکا بودن ..

خلاصه به کسی چیزی نگفتم ..اما خودم تو خودم حسابی حالم بد بود تا این که عموم اومد اونم از یه شهر دیگه ای و برامون مثل همیشه بازار رو بار کرده بودو اورده بود ...و من تونستم باز خود نمایی کنم ...

حالا انگار این چیزا ارثی هم هست

              

من یه دختر خواهر دارم که اسمش تر گل هست اینقدر این دختر شیرینه که حد نداره ...۵ ساله هست

هر جا میره خودش رو روژان معرفی میکنه ...

           

مثلا اگه ازش بپرسن اسمت چیه میگه روژان ..ولی اسم هلندیم ترگل هست ..

تو بازیهاش روزی هزار دفعه میره هلند تو  اتاق روژان مثلا لباساشو میپوشه و میاد ...

عاشق خاله لعبت هم هست ..

روژان و ترگل

تو مهد کودک همه رو بجز رسونده که  با خواهرم روژان ..که الان هلنده  میام با سانتافه مامانم ..تولدت ..

      

یا مثلا تو پارک میره بازی ...ازش یه خانومی  پرسید که عزیزم خونت کجاست ..گفت خیلی دوره ..میدونی هلند کجاست ؟ نه نمیدونی اخه تو که نرفتی ....میخواهی برات حرف بزنم ..اونم گفته اره ..گفته.و..ئودئدذدرذر نایتییایاتیب

اقا این زنه هم مرده از خنده که نیم وجبی تو منو گرفتی ...وای اینقدر اون روز خندیدم ..که نگو ..

یه مدت پیش هم با اشیل رفته پارک ..اونجا شیرین زبونی میکرده ..گفتن خواهر و برادر همداری ..باز گفته اره خواهرم هلنده ..ولی میاد پیشم و میره ..اونم دلش سوخته فکر کرده بوده بابا مامانش جدا شدن و این مثلا اینجا پیش خانواده باباشه ..که اشیل خندیده گفته نه بابا این دختر خالشه ..اینقدر براش روزان بت هست که فکر میکنه اگه اسم این نباشه ..انگار کلاسش میافته ..

حالا ما اینجا هستیم روزی هزار دفعه با ایران در تماسیم ..وهر دفعه میپرسم ..خاله چی دوست داری برات بیارم ؟یه شهر رو اسم میبره تا براش ببرم ..قربونش برم ..ومنم حال میکنم ها ...ولی مامنش حرص میخوره و میگه که دلم میخواد خاکی باشه ..این خیلی خودش رو واسه همه میگیره ..ولی من میگم میگذره ..همونطور که مال ما گذشت ....

ولـــــــــــــــــی این نه نه بزرگ یه حالی به ما داد که هر وقت هر جا میرم ..اگه واسه هیچ کس هیچی نبرم ..واسه بچه تو خونه یه چیزی میخرم ..میبرم ..هم اثر بد اون زمان رو گذاشت تو روانمون هم این خرجهای اضافی رو ..شوخی میکنم ...

چرا نوشتم اینا رو نمیدونم ..ولی امروز با محبت صحبت میکردم ..سراغ ترگل روگرفتم گفت ..اتفاقا من تل زدم ببینم دخترم رسیده یا نه ..اخه گفته من رفتم خونه خاله لعبت الان برمیگردم ..

عزیزم دلم براشون لک زده ..

موفق باشین

 

 

شنبه 16 آبان1388 |

 

اشتی کنون ..و پچ پچ زنانه

خیلی التماس فرمودن ..اشتی کن

منم گفتم باشه بشرطیکه یه سواری بدی ...

گفت خدایی تو توماشین میشنی میره پایین من که با زمین یکی میشم ...گفتم شک نکن که من هم قصد دارم تورا بدست مادرمون خاک بسپارم ...

به اونجا هم تل زدم ...که چرا دنبالم نیومدید ..گفت ..تلفنی ازشما داشتیم که گفته شد نیازی بحضورتون نیست ...کار هرمز بود .ناجنس..

اینم ازبزن و بکوب...

چند وقته که رژیم رو گرفتم ....البته منظورم اون رژیم نیست چون اون مارو فعلا گرفته ....ولی توی این مدت ازیه پودری استفاده کردم ..که خیلی عالی بود ..گفتم واسه بچه های هلندی بنویسم شاید بخوان ..بخرن ...

WIGHTCARE  این اسمشه با مزه های مختلف ...که من با شکلات خریدم ..برای رژیم با کالری ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ مناسبه ..و مخصوصه صبحانس..از da یاkruidvat  بخرید ..قیمتش ۱۷..خوردهای یورو هست ..و اندازش اندازه یک قوطی شیرخشک بچس...http://www.drogisterij.net/Weight_care_maaltijd_chocolade/P/4310691(مرجان اینجا ببینش)

من تو ۱۲ روز با اجازتون ۵ کیلو کم کردم ..اینم واسه تبلیغش گفتم ..

دوستان عزیزم ...توجه فرمایید ..توجه فرمایید ..

من اگر چیزی این جا مینویسم ..قصدم فقط اگاهی هست در حد خودم ..قصد نوشتن زندگی نامه ندارم ..حتی اگر اینجا مطالبش خارج از زندگی من نباشه..پس شما اصل رو بگیرید و پیام را ..نه من رو ...

از همه همراهیتون ممنونم ..

 بعد نوشت:

بچه ها من علاوه بر این پودر ..ئاروهای کم کاری تیرویید رو هم استفاده میکنم ...شاید اون هم بی تاثیر نبوده باشه ...

پنجشنبه 14 آبان1388 |

 

بزن و بکوب (اصفهانی و بندری )

سلام ..

اقا من دیشب ..با هرمز یه جنگ وجدالی راه انداختم که بیا و ببین ...

       

خدایی تقصیر من نبود ..فکر کنم ماجرا ماجرای همون شب اجنه بود ..حالا هی بگین خرافاته ...دیشب شب چهارشنبه بود ...

من پیش روژان تو اتاقش دراز کشیده بودم ..ولی تمام حواسم وگوشم به تی وی بود ..چون روژان بهانه میگرفت ..پیشش دراز کشیده بودم تا بخوابه ...

هرمز ..اومد پیشم یه فحش در حد فرهنگ خودش در گوشم زمزمه کرد ..که چرا واسم غذا نمیاری ..

من هردفعه غذا براش میارم ..ولی با ما نمیخوره ..

همین که میخوام بخوابم یادش میاد شام نخورده..و.........ماساز میخواد .....ووووو............

محل ندادم .اروم بلند شدم ..رفتم سالن ..و نشستم ادامه برنامه رو دیدم ..

اومد تی وی رو خاموش کرد ..و گفت خوشگلم ..نازم .جیگرم ..(البته با زبان فرهنگ پایین خودش)

که تو دفعه دیگه نباید حتی یه ظرف کثیف توی ظرف شویی بذاری ..گفتم چشم اما کی یس که عمل کوند..اخه بهانهبود ..چون فقط ظرف غذای روژآن جا مونده بود ..

                     ruzie maken

عصبانی شد ..باز فدام شد ..و کلی قربون صدقه ..نثارم کرد منم گفتم ..مامان رو میگین ..؟

عصبانی تر شد ؟گفتم اکی ببخشید نمیدونستم بابت رو میگی ....بدتر ریخت بهم ..گفت مگه من بتو نمیگم ..تو هم بگو خودت ..

گفتم باید چیزی باشه که تو دردت بیاد ..من بدم میاد از ایناراجیف تو رعایت نمیکنی ..پس بفهمم که درد چیه ...القصه ...نهایت با توجه به پشت گرمی نشنالیتمون(که هنوز تو هواس) تصمیم به اساس کشی گرفتم ....به کجا ؟ به خونه هم جنسان اسیب دیده امان ..یعنی همون جایی که زنان بی پناه میرن ..

اقا حالا با کلی جدیت دارم دربدر دنبال ادرس یا تلفن میگردم ...به هر کسی هم تل میزنم ..نمیتونه کمکم کنه ..

اومدم با کمک اینترنت پیدا کردم ..

هرمز هم هی عذر خواهی ..میکرد...منم!!!! گفتم نه مرغ یه پا داره ..واون پامو گذاشته بودم .لاگیسم که معلوم نشه ..!!!

تل زدم ..منو یاداشت کرد گفت بهت تلفن میزنم ..و میارمت اینجا ..

اقا منم با روژان اماده نشستیم ..تا همین الان ..ولی خبری از نیروهای امدادی نشدددددددددد آآآآآی کش اومدم جلو هرمز ....ابرویی ازم رفت ...بیا و ببین ..

                           

ولی خب ..منم از زین نیفتادم ..الکی با موبیلم تل زدم به خونه وخودم با خودم حرف زدم ..وجوری هم حرف زدم که یه ایرانی داره کمکم میکنه ..گفتم ..اره اگه منو کشته بود ..اگه ال شده بود ..اگه بل شده بود ..چیکار میکردین ...(چشماش گرد شده بود هرمز )واخر سر خودم به خودم دلداری دادم ..وگفتم که فعلا میمونم اگر تکرار شد باز تماس میگیرم .(تودلم گفتم .تا شما منو بکارید باز )

        

با خیال راحت امروز رفت سر کار ..

ولی دلی از من خاک شیر کرد که بیا و ببین ..یعنی ..خدایی این پپست رو نوشتم تا مردایی که هلندن ..یا ایران .یا هر جایی.کمی با خودشون فکر کنن..که واقعا چیکار میکنن ..با یک زن ...

یعنی این هرمز ..چطور دیگه میتونه این شکستگیی که در من ایجاد کرده رو ترمییم کنه ...منی که عاشقشم مثلا ..واحتمال این میره یا میرفت فراموش کنم ...ولی فراموشی تاثیری نداره ..اگر متنفر بودم ازش ..چه اتفاقاتی ممکن بود بیافته در قالب انتقام گیری ..توی دعوا حلوا که بر نمیکنند !!ولی ممکنه سنگ..چاقو..کاسه ..بشقاب نثار هم کنند ..

میخوام بدونم یه نفر چه قدر میتونه بشکنه ..که نمیترسین ...یا حیا نمیکنید ..یا نمیکنند ..مگه از یه حدی که گذشت خوردتر هم میشه؟نه نمیشه ..دیگه همدرست نمیشه ...

من با بابای روژان کوچکترین مشکلی نداشتم ..حتی وقتی بقیه شنیدن ..از تعجب شاخ در اوردن ..و گفتن خوشی زیر دلتون زده ..جدا شدید ..گفتیم نه ما خیلی با همدوستیم ..وهنوز هم هستیم ..ولی عاشق هم نبودیم ...

واسم تعجب اور بود روزای اول جرو بحث با هرمز ...شاخ در میاوردم ..اما حالا حریفشم ..خب این خوب شد ؟!!یعنی شما ها یه جنگجو طلب میکنید ..؟!!۱کمی دقت در رفتار بد نیست ...ادب اصلا بد نیست ..

من معتقدم ..دوستان ..زن و شوهر..بیشتر از هرکس دیگه ای باید رعایت حد کنند ..نگن ..ما که دوستیم این حرفا رونداریم ..یا بین زن وشهر ..هر چیزی پیش میاد ..

نه غریبه نهایتش غریبه و میره ..اما اون که موندنیه باید هواشو داشت ..احترامش روداشت ..وقدرشو دونست ...

من بهرمز گفتم ...بارها تورو بخشیدم ...بارها از سر ازارات گذشتم ..ولی وقتی بیماری تو غالب به تو هست ..همونجور که تو ایران به راحتی ..وبی ترس از هر چیزی راهمو انتخاب کزردم ..اینجا مطمئن باش..بی پروا تر حرکت میکنم ...

پدرم عزیز..مادرم عزیز..خانوادم عزیز...ولی زندگی من مال منه ....طلای ناب منه ...تو ..امثال تو ..حرفهای مردم ..نمیتونند کوچکترین ..خشی روش بندازن ...

                      

هدف دیگهای هم داشتم از این پست ..که بدونید همه مثل هم هستیم ..هر کسی مشکلات خودش رو داره .....

اما مشکل برابر بابدختی نیست ...مشکل یعنی تست هوش..یعنی تخمین  سرعت درست ترین واکنش به ازارها ..یا غیره ..

وبدونید ..که جداشدن ها و پاشیدگی زندگی ها از روی خوشی نیست ..من همین جا علنا اعلام میدارم ...که نفت رو مجانی به خونه هاتون میارم .. 

موفق باشید..نترسید ..

 

 

چهارشنبه 13 آبان1388 |

 

..halloween

اینم روژان زشته در جشن هالویین

از ساعت ۵ بعد از ظهر در این خونه ها رفتن با بچه های محله ..و شکلات جمع کردن ..

نهایت هم تا ساعت ۱۱ شب مشغول جشن بودن ..و بقول روژان اندازه تمام دنیا شکلات و شیرینی

جمع کردن...

این دختر کوچولو اولین دوست روژان تو هلند بوده واسه همین همیشه دوستتش داره ..

اینجا هم روژان با شفلا دوست دخترش ..و بنیامین ..و کلینز دوستای  هم کلاسش هست ..

اندازه یه عمر شیطونی کردن ..

و منم مثل نه نه مرده ها دنبال اینا از این کوچه به اون کوچه میرفتم ..البته با فاصله ..که فقط نقش مراقب

روداشتهباشم ..و مزاحم خوشی هاشون نشم ..

اینجا مرکز سالمندان هست ..که بچه ها رفتن پیششون ..و ازشون شیرینی گرفتن ...چون نزدیک خونس ..همیشه همه میرن بهشون سر میزنن ..و اونها هم میدونستند امسال هم مهمونای کوچولو دارند ...کلی تزینات کرده بودند ..و کلی هدیه اماده کرده بودن ..

اینجا روژان داره زنگخونه ها رو میزنه ..تا در رو باز میکردن ..میگفت هالویین مبارک ..

اونا هم میگفتن ..وای خدای من این جادوگرای کوچیک وخوشکل رو چطور باید راضی کنم تا ازخونم دور بشن ..اونم میگفت ..میتونید ..ابنات رو امتحان کنید ..و اونم براش میاورد ..

موفق باشید ..و همیشه خوش

شنبه 9 آبان1388 |

 
Blog Skin